کی دردمو میدونه

♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@♥@
.jpg)
درد تنهایی
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........
تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........
دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........
هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن......
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.......
------.
/ !
* * * * * * / !
* * * */
* * * *
* * * *
* * *
* *
* LeoMoon Forever *
* *
* *
* / *
* / *
* / *
* / *
/ * *
______ / * *
` !\ * *
`~ ! \ *
می خوام سکوتو بشکنم بگم که عاشقت منم
می خوام غرورو بشکنم بگم آره. دلیل تقصیرا منم
می خوام بهت بگم که تو بهونه ی زندگیمی
می خوام بگم که تو برام چیکه چیکه ی وجودمی
می خوام بگم نبودنت آتیش زده به زندگیم
می خوام بگم پشیمونم از کارای زیر زیرکیم
می خوام بگم توی دلت باز یه جایی واسم بذار
می خوام بگم که اینقدر نمک رو زخم من نذار
می خوام بگم این جمله رو رو قلبت حکاکی کنی
می خوام تو رو قسم بدم تا که منو باور کنی
می خوام بگم................... توأم بگو
قسم به جون هردومون دوست دارم تا پای جون
قسم به جون هردومون دوست دارم تا پای جون
اخرش هم میخوام بگم تا اخر عمرم دووووست دارم عزیزم
ولی میدونم باور نمیکنی

کسي ما را نمی جويد
کسي ما را نمی پرسد
کسی تنهايي ما را نمی گريد
دلم در حسرت يک دست
دلم در حسرت يک دوست ...
دلم در حسرت يک بی ريایِ مهربان مانده است!
کدامين يار ، ما را می برد ، تا انتهای باغ باراني ...
کدامين آشنا ، آيا به جشن چلچراغ عشق ، دعوت مي کند ما را. ..
واما با توام ، ای آنکه بی من ، مثل من ، تنهای تنهايی !
تو که حتي شبي را هم به خواب من نمي آيي ...
تو حتي روزهای تلخ نامردی
نگاهت....
التيام دستهايت را ،
دريغ از من، نمي کردی
من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت
من امشب با تمام کودکي هايم ، برايت اشک خواهم ريخت
من امشب ، دفتر تقويم عمرم را به دست عاصی دريای نا آرام خواهم داد
همان دريا که مي گفتي تو را در من تجلي مي کند ای دوست. ..
همان دريا که بغض شکوه ها يم در گلوی موج خيزش ، زخم بر ميداشت
و اما با توام
ای آنکه بی من ، مثل من ، تنهای تنهايی!
کدامين يار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی...
به بهارم نرسیدی...بیا و خزانم را ببین...!!!

من غرق سکوتم من...
تو بخوان!!
نوید روزهای خوشم ،مژده روزهای شاد وقتی از غصه پر
بودم
...!امروزم کجایی؟نوید
ستاره باران شب های بی ستاره ام...با تیرگی شب ها چهمیکنی؟
مژده
ی ستاره باران که شدی؟بشارت اسمان ابی،وقتی ابرهای خاکستری به قلبم نشسته بود
.
حالا چرا شبیه باران شدی؟ نبار ! من طاقت سرمای پاییز راهم ندارم
...
گریه
نکن ...گریه های تو سد گذر من می شوند ...اشکهایتغریو
ترکم مکن سر می دهند...پس گریه نکن...من طاقتسردی
صدای گرمت را ندارم.بی تو بشارت شادی هم برای من غم است
...چون بشیرم تونیستی
...نوید از تو نیست ،پس جز غم نیست .نوید روزهای دروغین
...وقتی به شانه ام تکیه ات بود ،نگوآنچه چشمانت فریاد می زدند فریب بود
...مگو ساده بودم!قلبی که خانه ی مهر تو بود ،امروز اشیان آه و افسوس و
دریغاست ،نگاهم به در به جای آن چشمان زیباست
...بر تو چهگذشت بعد آن روزهای ناآرام؟از من بریدی و چه خواهشی بود
جز آن فرجام؟

من
تنها و بی جان در همان اتاق تاریکی که خاطرات تو چراغفروغش
بود نشسته ام! گریه های تو باران حسرت این سقفکوتاه
...چرا می رفتم؟چرا از تو که همه امیدم بودی گذر میکردم؟من
چون کودکان می گریستم و پای می کوبیدم...میشنیدی؟
...صدای گریه هایی که تو روزی شنیدی ورفتی...
چرا
من نمی توانستم؟!غریب
مهربان من ...هر جا که قدم می گذاشتم تو رامی
دیدیم...هر جا و هر لحظه تو با من بودی...!دستانت را بده!مثلان
شب که می ترسیدی از گریز من...اما این با رمی
مانم...با
خاطراتت می مانم و بدان یاد تو مگر با مرگ ز خاطررود
...تو و لبخندت... تو و عطر تنت...تو و دستان سردت کهنگران
من بودند!وقتی از ترس یخ می زدم...
نوید بهارم
...خزانی که به جانم نشسته،فرجامش تلخنیست
...مرگ من رهایی است ...از هر انچه باعث دوری میشد
...از هر انچه من و تو را می آزرد...نوید روشنیصبح
...شب ها چگونه بی تو ...بی لای لای صدای تو ؟مژده
ی آمدن عشقم ...وقتی دروغ می گفتی...وقتی نمیخواستی
مرا ببینی!کاش
صبر می کردم!کاش صبر می کردم ،وقتی هنوز عاشق تو بودم
...از تو نمی گذشتم
!!
وقتی
آمدی پس از گذشتن ها و رفتن ها...گمان بردم این بار بازنوید
تمام شدن غم هایی...چرا باز بد شدی؟چرا چنان بودی و بامن
چنین کردی؟من
می رفتم تا بشارت خوشی ها بمانی...کاش گذر از عشق توممکن
بود .یا
ای کاش تو آن نوید دیروز بودی...

خسته ام ، از بغض کهنه عشق / سنگینه ، تحملش تو صدام
خوبه که ، به یاد تو قانعم / می تونم ، بگذرم از شکوه هام
باورش ، سخته برام ولی من / میرمو ، چیزی ازت نمی خوام
اما بدون ، هرجا برم بعد تو / بغض عشق ، می مونه از تو برام
بغض من ، وا نمیشه تو صدام / خدایا ، یه دریا گریه می خوام
نفهمید ، اون که باید میدونست / بیشتر از جون ، هنوز عزیزه برام
بغض عشق ، مونده هنوز تو صدام / هنوزم ، هیچی ازت نمیخوام
عاشقت ، بودمو از عاشقی / جز غمت ، هیچی نمونده برام
اما من ، هنوز به پات مونده ام / یه لحظه ، بی درد نیاسوده ام
از جدایی ، خیلی اگه گذشته / اما هنوز ، به عشقت آلوده ام
با جدایی ، هیچی تموم نمیشه / عاشق از ، عاشقی سیر نمیشه
بگو تو ، اگه عاشق نبودی / عاشقت ، از تو دلگیر نمیشه


خدایا آنکه در تنهایی تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
خواهشی دارم تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار.
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي دیگر فهمیدم دوستم نداری روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

.jpg)
دوستت دارم
یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.
هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .
شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!
این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...
مي دانم كه مي داني زندگيم با عشق تو جان گرفت
مي دانم كه مي داني
دستانم را به اميد اين كه فرياد رسي به تمنا باز كردم
مي دانم كه مي داني به عشق تو فرياد كمك را بر آوردم
مي دانم كه مي داني زندگي بي تو بدون نيست
زندگي با من بودن نيست
زندگي حتي نفس كشيدن نيست
زندگي با ما بودن است. زندگي در ماست
سالها پيش در او بدنبالش بودم زندگي غمگين شد
بعد ها به دنبالش در خود گشتم
زندگي فراموشم شد و زندگي را با هم بودن يافتم
كه اين چنين دست به تمناي وصال تو دراز كردم
دستانم را بگير رهايم مكن

قلب هايمان را ببين جدايشان نكن
در نزديكي ما گرداب مرگ است
باري براي سفر بايد بست
ما براي زندگي آمده ايم
نه براي بودن من در زندگي معناي زندگي را يافتم
زندگي زنده بودن نيست
زندگي باراني است از محبت
اشکیست از جدايي
لبخندي از تولد
مهري از پدر
و بوسه اي از مادر
و عاقبت با ما بودن است
با من بمان تو را مي خواهم
بامن بمان با من بخوان
بغضم هواي آواي صدايت را كرد
بخوان تا بگريم
بخوان تا جدايي را فراموش كنم
و دستي از محبت بفشارم
و با تو وصال شقايق هاي پاييز را باور كنم !
بامن بمان
! شرمنده ام
ميدانم گفته بودم ديگر غبار تقويم خاطره را پاك نمي كنم
گفته بودم ديگر ياد تو را مهمان خطوط ترانه ام نمي كنم
گفته بودم ديگر سراغ خيالت را از آسمان و ستاره نمي گيرم
گفته بودم دلم را راهي درو دست نيامدنت نمي كنم
اما نشد . نتوانستم . درمانده شدم
بگذار هميشه يا شايد گاه و بيگاه ، با خاطره هاي بر باد رفته ام حالي عوض كنم
بگذار دلم لااقل سهمي از مرور خوشبختي ام داشته باشد
شرمنده ام از اينكه قاصدك دلم هميشه به قول وقرارهايش وعده نمي كند
آخر ميداني ؟ پاي تو در ميان است . مگر مي توانم تو را از آلبوم عاشقي ام پاك كنم
آمده ام تا مثل هميشه تمنايت كنم
بر من بتاب به مهرباني هميشه ، كه محتاج پرتوي توام
تو را صدا مي كنم ميان سايه هاي دلتنگي ام
تو را صدا مي كنم ميان بغض هاي يخ زده ام
تو را صدا مي كنم ميان تمام عطش وتشنگي ام
صدايت مي كنم اي آفتاب من ! بر من بتاب
بتاب كه حصار تنهايي ام تنگتر شده و تشويشم عميق تر
اميد طلوع تو و با تو نشستن تلاش بي ثمري است
كه تقدير هر روز در گوشم زمزمه مي كند اما من مثل
هميشه و رهاتر از هميشه، تقدير را قانع مي كنم از سر نوشته شود
حالم باراني است .............. آفتاب مهربانم!![]()
بر من و روزهاي سردم بتاب تا اين ابرهاي سرگردان
كنار بروند و من در بستر گرم بودنت ،آرام بگيرم
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ..
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .
به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .
به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...![]()
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .
به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * . 
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .
به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * . 
![]()
به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .
به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .
من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم
به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .
![]()
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .
آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...
به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .
![]()
من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...
به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .
به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی
به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...
ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * . 
![]()
پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟ 
و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...
اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...![]()
و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست ![]()
. *دوستت دارم* .


کاش زمزمه هایم در دل شب پاسخی داشت
پاسخی همچو غزل های ناب دو چشمانت
که هر نگاهی از انها مرا به دور دست ها می برد
دیگر نمی خواهم که تنها ماندگار تنهایی باشم
کاش من همان ارام ترین سکوت ارامش بودم
کاش همچو برگی بینوا به شاخه درختی اویزان بودم
باید از جداییها گذشت باید از انها دور شد
باید وابسته شد وابسته ای حقیقی همچو نور شد
همچو صدای نی های محزون ونالان دلم
که غصه های مرا با صدای غمناکی می نوازند
من که میدانم خواهم رفت من خواهم مرد
ولی کاش ای شب زمزمه هایم در دلت جایی داشت

چه روزهایی را می گزرانیم بی آن که بدانیم
بی آن که بفهمیم
از کوچه می گز ریم بی آنکه نگاهی به آن درخت خشکیده کنیم
که چرا آن همه شاخ و برگ زیبایش
به جای آنکه بالای سرش باشد
زیر پای من عابر لح می شود
از کوچه می گزریم بی آنکه نگاهی به آن دیوار ترک دار کنیم
که چرا آن دیواری که بارها تو را از باران گریزاند
حالا تک تک آجر هایش
به دست کودکان باشد
آری این چه رسم روزگاری است
هرکس که سالها برایمان زحمت می کشد
تا بادی بیاید ما از یادش می بریم

باور ندارم امشب آسمان بی ستاره باشد،ماه خواب باشد و دلم گرفته باشد
باور ندارم لحظه تنهایی را ، صدای ناله مرغ اسیر را ، سکوت لحظه های بی کسی را!
باور ندارم در این لحظه بی تو باشم ، تو رفته باشی و من دلشکسته باشم!
باور ندارم یک ثانیه بی تو بودن را ، باور ندارم یک لحظه دور از تو بودن را !
نه عزیزم باور ندارم که برایم در نامه ات نوشتی خدانگهدار !
اگر بخواهم باور کنم بی تو بودن را ، باور کن نمیخواهم این زندگی را!
باور ندارم باغچه زندگی بدون گل باشد ، باران نباریده و آن گل پژمرده باشد!
زندگی معنای بی تو بودن را اینگونه برایم معنا کرد که خیلی تلخ است تنهایی!
من نیز زندگی را برای تو اینگونه معنا میکنم که بدون تو هرگز!
باور ندارم طلوعی را ببینم که تو در آن نباشی ، باور ندارم غروبی بیاید
و من بی تو باشم!
از طلوع تا غروب این زندگی ، و از غروب تا طلوع آن میخواهم با تو باشم،

ای کاش که شب
دست از دامن من بر می داشت...
ای کاش که ماه روشن
می رفت...
آه که جز غم تنهایی خود
هیچ در کاسه ی عمر پیدا نیس
کاش تو چشمت را می بستی !
کاش او دست مرا می بخشید...
کاش در این شب تنهایی ها...
باران دل او می شویید...
کاش باران می زد...
کاش باران می زد...
براي تو مي نويسم تو که معناي بارون رو ميفهمي
تو که هيچ وقت با آسمون قهر نمي کني ....
براي تو که براي ديدنم روزها رو توي تقويم خيالت خط ميزني .......
براي تو مي نويسم فقط براي تو نازنينم !!!
من براي ديدن تو و رسيدن به تو از همه پروانه ها بي پرواتر هستم
پس پذيراي حضورم توي يه روز سرد زمستوني باش
اون لحظه ايي که از اشتياق ديدنت گرمترين لحظه هاست

نگاه كن كه غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب مي شود
چگونه سايه سياه سركشم
اسير دست آفتاب مي شود
نگاه كن
تمام هستيم خراب مي شود
شراره اي مرا به كام مي كشد
مرا به اوج مي برد
مرا به دام ميكشد
نگاه كن
تمام آسمان ِمن
پر از شهاب می شود
تو آمدي ز دورها و دورها
ز سرزمين عطر ها و نورها
نشانده اي مرا كنون به زورقي
ز عاجها ، ز ابرها ، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره مي كشاني ام
فراتر از ستاره مي نشاني ام
نگاه كن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين بركه هاي شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين كبود غرفه هاي آسمان
كنون به گوش من دوباره مي رسد
صدای تو
صداي بال برفي فرشتگان
نگاه كن كه من كجا رسيده ام
به كهكشان ، به بيكران ، به جاودان
كنون كه آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها جدا مكن
نگاه كن كه موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب ميشود
صراحي سياه ديدگان من
به لالاي گرم تو
لبالب از شراب خواب مي شود
به روي گاهواره هاي شعر من
نگاه كن
:::::::: تو ميدمی و آفتاب مي شود::::::::
::::::::تقدیم به آفتاب درخشان زندگیم:::::::